ميرزا حسن حسينى فسايى
542
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
چنگيز خان و دوحهء دودمان تركمان است « 1 » ، مقرر داشتيم كه شاهزاده به كار بخارا و تركستان نپردازد ، از آنجا كه در عالم ايلى تمكن او بر اورنگ سلطنت موروثى منظور نظر اقدس مىباشد ، چند نفر از بزرگان آن ديار را براى بناى كار و استقرار امور آن مملكت روانه دربار سپهر اقتدار نمايد و همچنين حكم همايون به نواب رضا قلى ميرزا مرقوم گرديد كه منشور عاطفت را براى شاه والاجاه ابو الفيض خان ارسال داشته ، خود عود به بلخ نمايد و چون زمان محاصره قلعه قندهار به درازا كشيد و باعث انزجار خاطر مبارك گرديد ، رأى عالمآرا به يورش قرار گرفت . و در شب بيست و دويم ماه ذى القعده سال 1150 : جماعتى از بختيارى و افاغنه ابدالى و اكراد خراسان را مأمور به يورش فرمود و حسب الامر حمله برده ، نزديك به دويست نفر كشته گشته ، بازماندگان عود به نادرآباد نمودند « 2 » . و عيد نوروز سال [ 1150 ] يونتئيل در سلخ ماه ذى القعده اتفاق افتاد « 3 » و در روز دويم ماه ذى الحجه همين سال ، چهار هزار نفر بختيارى داوطلب گشته ، يورش برده ، قلعه قندهار را مسخر نمودند و مير حسين والى و عيال او پناه به « نارين قلعه » كه بر فراز كوه است برده ، افغانان شهرى يا كشته شمشير يا اسير تقدير شدند و توپچيان به خرابى « نارين قلعه » مأمور گرديده ، بناى انداختن توپ و خمپاره را گذاشتند و مير حسين ناچار شده ، زينبنام « 4 » خواهر خود را به استيمان به آستان ظفرنشان فرستاده ، به معرض قبول رسيد و فرمان امان صادر گرديد و مير حسين و اولاد شاه محمود و رؤساى غليژائى افغان شرفياب حضور گشته با عيال به سكناى مازندران مأمور شدند ، پس قلعه قديم قندهار را خراب كرده ، بر آبادى شهر « نادرآباد » افزودند « 5 » . و در نوزدهم محرم سال 1151 : كه پنجاه روز از نوروز گذشته بود ، سفراى مأموره به دولت عاليه روم ، مراجعت كرده ، به مصاحبت مصطفى پاشاى سفير و عبد اللّه افندى صدر مملكت اناطولى و خليل افندى قاضى از جانب اعليحضرت قيصر از راه اصفهان و كرمان و سيستان وارد قندهار شده ، شرفاندوز درگاه نادرى گرديدند « 6 » و در باب مطالب پنجگانه كه سابقا در وقايع سال 1148 نگاشته شد ، در جواب مطلب تخميس مذاهب مسلمانى ، عبارتى مهمل و مبهم نگاشته و مطلب اشتراك ركن را منشاء مفاسدى چند دانسته بودند و مطلب رفتن امير حاج - ايران را از طريق نجفاشرف مخصوصا قبول نمودند ، پس رسولان رومى را مورد عنايت فرموده ، براى مذاكره مطلب اشتراك ركن و تخميس مذهب كه شرط عمده مصالحه بود على مردان خان - بيگلربيگى را به مصاحبت روميان روانه دربار شوكتمدار قيصر روم فرمود « 7 » پس براى تنبيه بازماندگان افاغنه كه در كوهستان غزنين و كابل به خودسرى باقى بودند رايات ظفرآيات از قندهار برافراشت و چون نزديك به شهر غزنين دار السلطنه سلطان محمود غزنوى رسيد ، علما و
--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 296 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 546 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 297 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 299 . ( 4 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 301 . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 303 . ( 6 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 305 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 306 .